855

اگر اجازه دهید میخواهم کمی ریا کنم.... فقط قبلش باید بگویم این حرف ها از زبان کسی ست که خودش بچه مشهد است هرچند بزرگ شده مشهد نیستم اما بالاخره متولد همینجام... بنابراین خواهش میکنم حرفم باعث سوئ تفاهم برای کسی نشود... راستش توی این چهار پنچ ماهی که از تهران به مشهد آمده ایم هنوز نتوانسته ام به اینجا عادت کنم... هنوز هم فکر میکنم اینجا مهمانیم و بزودی بر میگردیم تهران... باورم نمیشود که باید برای مدت نامعلوم شاید هم تا آخر عمر اینجا زندگی کنم... نه اینکه اینجا بد باشد یا مشکلی داشته باشم نه... فقط ایراد کار اینجاست که برای کسی که طولانی مدت تهران زندگی کرده زندگی توی شهر دیگر سخت است... بعد از انهمه مدت چطور به اینجا عادت کنم؟ .... روزی نیست که دلم برای خانه مان تنگ نشود برای تراسش.... حتی برای مهد کودک دخملک ... برای دکترش.... برای بزرگراه محبوبم "نیایش" و از همه مهمتر خروجی "سعادت آبادش" ... دلم میگیرد....  دلم برای آن ترافیکهای جانکاه و اعصاب خورد کن و همان هوای پر از دود و سرب آلودش تنگ شده.... نه اینکه اینجا ترافیک نباشد و یا هوا تر و تمیز و بدون مواد سمی باشد نه ماشالا هزار ماشالا چیزی که توی این شهر زیاد است ترافیک و دود و دم است .... ولی دل آن آب و وا را میخواهد... اینجاست که متنفر میشوم از واژه نفرت انگیز "تبعیت از شوهر" آخرش دقیقا نفهمیدم معنی درستش چیست... ولی فکر کنم حدودا یعنی اینکه فاتحه خودت و خواسته هایت را بخوانی و پایت را بگذاری روی همه  دلبستگیهایت و عین یک چهارپای مطیع دنبال شوهرت راه بیفتی و اجرای اوامر کنی.... فکر میکنم معنی حدودی اش همین است و البته در این راستا مبادا تصور کنی که فداکاری کرده ای اگر علی رغم میل باطنی ات همه آمال و آرزویت را ....پیشرفت خودت و بچه ات را... دوستانت را و خلاصه همه آنچه که دلخوشت میکرد را گذاشته ای و تحت امر شوهر راهی شهر دیگری شده ای.... اصلا اسمش فداکاری نیست درواقع اسمش وظیفه ست... بله جانم وظیفه... البته نباید ازین مسئله غافل شد که هر تصمیمی که شخصیت شخیص شوهر میگیرند بهترین حالت ممکن است و پر از حکمت ..... فقط نمیدانم چرا خدای بزرگ و مهربان قدرت درکش را به زنها نداده..... درواقع مغزشان آنقدر توانایی ندارد که بتوانند تحلیل کنند و خوب و بد را از هم تمیز بدهند......

/ 9 نظر / 22 بازدید
سوسن

براي اينكه خداي متعال كلا اختراع مردهاست

سمیرا

سلام ساراجان ممنون که به وبلاگم سر زدی لینکت کردم عزیزم [ماچ] خیلی وقتا اینطوریه دیگه ... خیلی چیزا بر وفق مراد آدم نیست ولی اینکاری که تو کردی اسمش همو فداکاریه نه وظیفه زن تو خونه شوهرش به غیر از تولیدمثل هیچ وظیفه دیگه ای نداره[چشمک] هرکاری غیر از این اسمش لطفه و محبت و فداکاری پس نگران نباش اگه شوهر یا بچه قدرناشناسی میکنند اجرت رو یکی دیگه ، یه جای دیگه برات محفوظ گذاشته [قلب][ماچ] راستی از امام رضا چه خبر ؟

علي

يه دوستي ميگفت كي گفته هر جاي دنيا كه بري اسمونش همين رنگيه؟هر كي گفته بلا نسبت شما بيجا كرده.... گاها عادت كردن به امورات پيرامون خيلي سخت و عذاب اور ميشه حالا چه اين امورات تغير مكان باشه يا تغييرات ديگه اي حس و حالش رو هم فقط خود اون فرد ميتونه درك كنه و نه شخص ديگه اي

مامان خانومی

حالا که بیشتر فکر میکنم میبینم راست میگی . ما بد جوری به این شهر عادت کردیم . پس دقیقا درکت میکنم . این نظریه ای هم که دادی راجع به زنان و لایک میکنم نا فرم .

دختری بنام اُمید!

اگه قسمت باشه منم قراره بیام مشهد، یعنی انقدر شهر دیگه موندن سخته؟ جدیدا هر بار میام وبت یه تردید بزرگی وجودمو میگیره که نگو[اضطراب][نیشخند] چقدر انتخاب سخته [اوه]

آتوسا

ay azin tehran, ke beghole to del kandan azash kheyli sakhte

مورچه کوچولو

سارا جونم امیدوارم هرچه زودتر برگردی تهران..واقعا سخته.. ولی من عاشق اتوبان مدرس م..خیلی قشنگه

سمیرا

حالا که بهش نزدیکتر شدی حتما یه سر برو پیشش مطمئنم خیلی آرومت میکنه [قلب] شاید ازین طرز فکر من خوشت نیاد ![پلک] ولی اینطوری فکر کن که اون میخواسته تو رو به خودش نزدیکتر کنه که مجبور شدی مشهد ساکن باشی[عینک]

مریم

با اجازت آدرستون و گذاشتم تو پیوندهای روزانه وبلاگ دخترم